درس استاد یزدانفر                                                                                                                                

 فیلم حوض نقاشی به کارگردانی مازیار میری .بازیگری شهاب حسینی -نگار جواهریان  این فیلم در صدر آرای تماشاگران سی و یکمین جشنواره فیلم فجر قرار داشت       مریم و رضا با آدم‌های دیگر فرق دارند، آن هم نه یک فرق ساده، بلکه بسیار بزرگ و آن‌ها باید تلاش کنند تا به دیگران ثابت کنند این تفاوت بزرگ را با معجزه عشق حل کرده‌‌اند.

حوض نقاشی فیلمی است که بیننده را امیدوار با بغضی که نمی ترکد ماجرای فیلم را دنبال کند، زن و مرد ناتوان ذهنی و حرکتی که زندگی ساده و سرشار از عشق و محبت دارند. ارزش های کلیشه ای که خوشبختی را تنها در بین روستاییان یا بیماران و کودکان می توان یافت، زوج خوشبختی که در انبوه دنیای شهری با ماشین های پرسرعتی که سعی در ایجاد جدایی بین آنها دارند به زندگی بی غل و غش خود مشغولند اما فرزندشان که سالم است به مرور متوجه تفاوت ها می شود، و این شروع مشکلات این خانواده است.

 

فیلم حوض نقاشی می خواهد نشان دهد در این دنیای بی رحم شهری امروزی هنوز انسان هایی هستند که برای یک زوج ناتوان ذهنی و جسمی دل بسوزانند. بازی نگار جواهریان مثل همیشه تاثیر گذار بود آن هم در کنار شهاب حسینی که چهره ای متفاوت از خود نشان داد که ما به دیدنش عادت نداشتیم، اما به خوبی از پس این نقش بر می آید

در بعضی جاها شما نمی دانی ناراحت شوی یا به رفتار زن وشوهر بخندی. یا کلیشه همیشگی فال گوش ایستادن پشت در اتاق مدیر مدرسه! حتی رفتار شوهر خانم ناظم که مارا وادار به فکرکردن به آینده این خانواده نمی کند یا بی تفاوتی بچه هایش، عجیب تر از همه رفتار خانم ناظم که سهیل (پسر رضا و مریم) را چند روز درخانه ی خود نگه می دارد بدون اینکه با ماندنش مخالفت کند یا او را تشویق به بازگشت کند، تنها برای اینکه مخاطب قانع شود که پسر بچه با دیدن مشکلات این خانواده خودش راضی به برگشت می شود، اما داستان فیلم حتی در انتقال این مضمون هم ناتوان عمل میکندفیلم حوض نقاشی فیلمی با مضامین تکراری و قدیمی بود. فیلمی که متعلق به امروز و دنیای امروزی نیست. فیلم در بیان واقعیات و حقایق ناتوان عمل می کند و در آخر تماشاچی با همان بغض آغازین و با سوالاتی که پاسخشان را نمی یابد، سینما را ترک می کند.

به عنوان یک بینده اگر بخواهم قسمتی از فیلم را برای تبلیغ بگذارم جای که شهاب حسینی  پشت پنجره مدرسه  ایستاده  میگوید ببخشی پسرم من پدر تو شدم